
روزی که در بدرقه خسرو هوای حوصله همه هنرمندان در تالار وحدت ابری بود
و آسمان آماده بود! تا قطره ای جاری سازد.
در بین جمعیت حاضر مرحوم خسرو شکیبایی داشت صدای پای آب سهراب را برایمان زمزمه میکرد!
***
و نترسیم از مرگ! مرگ پایان کبوتر نیست!
مرگ گاه در سایه نشسته ، به ما می نگرد!
و همه میدانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است!
...
پرده را برداریم ، بگذاریم که احساس هوایی بخورد!
...
ساده باشیم ساده باشیم
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ!
کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ ، شناور باشیم!
...
صبح ها وقتی خورشید بتابد متولد بشویم
سر و جانها را ، پرواز دهیم
روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ،نم بزنیم
آسمان را بنشانیم به جای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم!
...
اشعار از سهراب و دکلمه از شکیبایی
+ نوشته شده توسط جواد گلزار _ Javad Golzar در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت
11:30 |