كفش هايم كو چه كسي بود صدا زد سهراب ؟
آشنا بود
صدا مثل هوا با تن برگ .
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه و شايد همه ي مردم شهر .
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه ي سبز پتو خواب مرا مي رويد .
بوي هجرت مي آيد: بالش من پرآواز پر چلچله هاست صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب آسمان هجرت خواهد كرد.
بايد امشب بروم من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
سهراب سپهری


" 