شیفته و دلباخته هم ...!
در آن نفس که بمیرم ، در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر زخاک برارم به گفت گوی توخیزم به جست و جوی تو باشم
...
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم
می بهشت ننوشم زجام ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم.
" سعدی "


