
جایگاه زن در شعر حافظ کجاست؟
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود، یاد سمن نمیکند
دل به امید وصل تو همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی تو خدمت تن نمیکند
تا دل هرزهگرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
پیش کمان ابرویش لابه همیکنم، ولی
گوش کشیده است، ازآن گوش به من نمیکند
با همه عطر دامنت، آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند
چون زنسیم میشود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد آن عهدشکن نمیکند
ساقی سیمساق من گر همه دُرد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
کشتۀ غمزۀ تو شد حافظ ناشنیدهپند
تیغ سزاست هرکه را درد سخن نمیکند.


