دوست داريد يك بار ديگر خاطره بازي كودكانه كلاغ پر را به ياد آوريم !
كلاغ پر گنجشك پر نگاه پر خاطره پر !

گفتند: "کلاغ" ، شادمان گفتم : "پر" گفتند: "کبوترانمان" ، گفتم : "پر" گفتند: "خودت" ، به اوج انديشيدم در حسرت رنگ آسمان گفتم :"پر" گفتند: "مگر پرنده اي؟"، خنديدم گفتند: "تو باختي" و من رنجيدم در بازي کودکان فريبم دادند احساس بزرگ پر زدن را چيدم آنروز به خاک آشنايم کردند از نغمه ي پرواز جدايم کردند آن باور آسماني از يادم رفت در پهنه ي اين زمين رهايم کردند حالا ، همه عزم پر گرفتن دارند دستان مرا دوباره مي آزارند همراه نگاه مات و بي باور من از روي زمين به آسمان مي بارند گفتند:"پرنده" گريه ام را ديدند ديوانه ي خاک بودم و فهميدند گفتم که :"نمي پرد" ، نگاهم کردند بر بازي اشتباه من خنديدند.


